۱۶۳۷

می خواهم همین جا بمیرم

همان جا که یک خرگوش سفید برای کشتن تنهای اش با یک روباه خاکستری دوست می شود

می خواهم همین جا بمیرم

همان جا که باغبان اره کشیدو گل سرخ هیچ نگفت

1638

کاش برگردد

حال که قلم در دست دارم

همین شعری که الان از کنار من گذشت

تا شنا کند در قطره نشسته بر گونه تو

1639

هزار هزار خورشید آمد

به گذر ما از شب

هزار هزار ،کمی هم بیشتر

ما پنهان شدیم در نیمه تاریک ماه

سحر هی از کنار ما گذشت

1640

...نزن

فقط نگاه کن

من میمیرم

1641

من مردم

تو نمیر

دنیا هست

نان بپز

عشق بورز

1642

عشق و مرگ جنگیدند

می دانی  که برد !؟

...

...

چشمان تو

1643

ما

من و تو وماه

شب یک خمیازه داشت تا صبح

 

1624

ماه  دروغ می گفت

مثل سگ که هیچ دروغ را نمی شناخت

وقتی می گذشت از کنار ما

1625

سبز می جنگد  با زرد

آبی با لکه های خاکستری  نشسته بر دامنش

 تو بیا

ما برویم

گم شویم در سپیدی صبح

1626

دلواپسی

 را

 کاش

می شد شست

می شستمش آنقدر تا نماندش  هیچ رنگ

تو را می دیدم از میانش

نزدیک نزدیک

1627

جز سپیدی هیچ پیدا نیست

یکی شکوفه بر درخت

1628

سرتاسر سحر چسبیده است به شب

چشم بگشا

روز شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 12:1  توسط   | 

به هیچ کس

به هیچ چیز

دل مبند تا همیشه

کدام شب را دیده ای که روز هم تاریک باشد

شب و روزم ؛ قهوه بی قند ؛ شیرینم

تو بخواستی

به جای بیژن ؛ فرهاد می شدم

چه فرهاد چه بیژن

چشمانت

کوه را بیشه ؛ چاه را زنخدان می کند

شیرینم

شب و روزم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 14:18  توسط   | 

بیا

گلم گل گلکم

حال که داستان زندگی این است

بنشینیم

خنجر از کمر باز کنیم

غصه ی قصه هایمان را کنار یک فنجان چای بی قند پهلو بخوریم

پ ن:

برای شهرام ناظری و سی سال سکوتش که ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:41  توسط   | 

سیمین برنگشت

مادر بر نگشت

من بر نمی گردم

تو برگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 12:25  توسط   | 

به کجا می رویم در این شب همه راه تاریک

به کجا رفتند پروانه های به عشقشان ر وشن شمع

آفتاب به عادت می آید و می رود 

وگرنه روزها همه شب اند

کاش بودش آن بیرنگ بیرنگ

می پرسیدیمش:

هان چه شد آخر اخوان

آسمان آیا همه جا همین رنگ است!؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 10:42  توسط   | 

چه هزار ها و هزاران دیگر

می گذرم از آن کوچه که بن بست بود

شاید

 بوی عبور تو حبس شده باشد میان درز یکی از آجرها

 یادت هست

آن روزها خونابش هم بوی خوش می داد

 عکس گلهای این روزها

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:7  توسط   | 

هفت جان هم داشته باشی

یک شلیک به شقیقه ات

همه را میان یک ( ) می گذارد

باید دنبال شقیقه ات بگردم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 9:1  توسط   | 

جاده با چم رودخانه خم می شود تا به مقصد برسد

من از کدام شب گذر کنم که  تو در سپید ه اش نشسته باشی

پ ن:

بیا داستان

شاه می گوید وزیر اجرا نمی کند

وزیرمی گوید شاه گوش نمی کند

را تمام کنیم

وارد شعر شویم  غزل را سپید تن کنیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 10:35  توسط   | 

گفتار را نه که نه

کردار را باید دیده کرد

پیش پرده هار را نه که نه

پس پرده ها را باید نظاره کرد

باده خور بی ترس از شیشه شکن که خود باده خورد

آب به دست داری شر به آن می بندند

خور شراب بی ترس از سرابی که پیش رویت می نهند

...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 11:55  توسط   | 

کاش

 سر کوچه دکانی بود

حوصله می فروخت

کاش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 11:26  توسط   |