به هیچ کس

به هیچ چیز

دل مبند تا همیشه

کدام شب را دیده ای که روز هم تاریک باشد

شب و روزم ؛ قهوه بی قند ؛ شیرینم

تو بخواستی

به جای بیژن ؛ فرهاد می شدم

چه فرهاد چه بیژن

چشمانت

کوه را بیشه ؛ چاه را زنخدان می کند

شیرینم

شب و روزم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 14:18  توسط   | 

بیا

گلم گل گلکم

حال که داستان زندگی این است

بنشینیم

خنجر از کمر باز کنیم

غصه ی قصه هایمان را کنار یک فنجان چای بی قند پهلو بخوریم

پ ن:

برای شهرام ناظری و سی سال سکوتش که ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:41  توسط   | 

سیمین برنگشت

مادر بر نگشت

من بر نمی گردم

تو برگرد

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 12:25  توسط   | 

به کجا می رویم در این شب همه راه تاریک

به کجا رفتند پروانه های به عشقشان ر وشن شمع

آفتاب به عادت می آید و می رود 

وگرنه روزها همه شب اند

کاش بودش آن بیرنگ بیرنگ

می پرسیدیمش:

هان چه شد آخر اخوان

آسمان آیا همه جا همین رنگ است!؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 10:42  توسط   | 

چه هزار ها و هزاران دیگر

می گذرم از آن کوچه که بن بست بود

شاید

 بوی عبور تو حبس شده باشد میان درز یکی از آجرها

 یادت هست

آن روزها خونابش هم بوی خوش می داد

 عکس گلهای این روزها

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 13:7  توسط   | 

هفت جان هم داشته باشی

یک شلیک به شقیقه ات

همه را میان یک ( ) می گذارد

باید دنبال شقیقه ات بگردم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 9:1  توسط   | 

جاده با چم رودخانه خم می شود تا به مقصد برسد

من از کدام شب گذر کنم که  تو در سپید ه اش نشسته باشی

پ ن:

بیا داستان

شاه می گوید وزیر اجرا نمی کند

وزیرمی گوید شاه گوش نمی کند

را تمام کنیم

وارد شعر شویم  غزل را سپید تن کنیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 10:35  توسط   | 

گفتار را نه که نه

کردار را باید دیده کرد

پیش پرده هار را نه که نه

پس پرده ها را باید نظاره کرد

باده خور بی ترس از شیشه شکن که خود باده خورد

آب به دست داری شر به آن می بندند

خور شراب بی ترس از سرابی که پیش رویت می نهند

...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 11:55  توسط   | 

کاش

 سر کوچه دکانی بود

حوصله می فروخت

کاش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 11:26  توسط   | 

نیلوفر آبی 

عاشق شده بود

عاشق ماهی سیاه کوچکی که هرگزش ندیده بود 

 و هی از ماه مي خواست   

 بیاورد او  را آنجا،

آنجا که

نیلوفری عاشق،هرروز

در انتظار

سحر را گره مي زد به غروب

پ ن:

1

دوم تیر زاد روز صمد بهرنگی گرامی باد

 2

مرگ یکبار می کشد 

دروغ 

هر بار که آن ر امی شنوی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم تیر 1393ساعت 17:36  توسط   |